خانى و تسويهء صفوف مبارزت پيش از آنكه نسايم نصرت و فيروزى بر پرچم لواى اقبال ابراهيم خان اهتزاز نمايد خود را به معسكر ابراهيم خانى رسانيده اظهار اخلاص عبوديت نمود و مسلك چاكرى آن حضرت را پيموده به لقب خانى سربلند و به شمول مدارج التفات شاهانه مغرز و ارجمند گرديد و قلادهء ملازمت آن حضرت را در گردن حال داشت تا آنكه دولت ابراهيم خانى لواى انقراض افراشت .
پس با جمعى از افاغنه رشتهء موافقت را مستحكم و تاروپود يكجهتى و مطابقت را درهم بافته تمهيد كردند كه چون رايت منافقت در ميان امراى آذربايجان عيوق آراست فرصت را فائت نساخته وقت را غنيمت شمرند « 1 » و مسلك استيلاى آن ولايت را به قدم [ 12 ر ] اتفاق سپرند .
تقدير نيز سر موافقت به تدبير آنها فرود آورده در آن مسلك لواى تسلط افراشتند و دقيقهاى از دقايق تقديم قتل و غارت را در بارهء اهالى آنجا و اموال آنها فرونگذاشتند . و بساط آزاد خانى در ساحت مملكت آذربايجان گسترده بود تا آنكه عليمراد خان بختيارى به جهت مدافعت نواب محمد كريم خان زند از او استمداد كرده به موجب دعوت او روانهء عراق گرديد و هنوز به معسكر عليمراد خان نپيوسته معزى اليه از بغداد با اسمعيل خان فيلى و مصطفى خان بيگدلى لشكر كشيده در محال كردستان با اولياى حضرت وكالت رايتافراز مبارزت و شكست يافته رهسپار طريق هزيمت شده بود .
پس آزاد خان را هوس استصفاى عراق گريبانگير خاطر گشته در حوالى همدان با اولياى حضرت وكالت رحاى مبارزت را دوران و بعد از تسويهء صفوف رزم و استعمال ادوات حرب از تيغ و تير و سنان
هامش
( 1 ) - اصل : شمردند .