تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
روايت مىكنند اين بوده كه بعد از آنكه پدرش را مقتول و سر او را از اوج بام قلعهء ارگ به حضيض ساهرهء شهر مىافگنند آن دو نفر سيد شهيد چوبى در دست گرفته بر صفت صولجان ، و جمجمة الرأس او را مانند گوى از سمتى مىبردند و باز مىآوردند و بالجمله با آن چوب و آن سر شرايط لعب معمول مىداشتند . چون زمان آن رسيد كه دست انتقام حضرت جباريت از آستين بيرون آمده جزاى عمل او را بر كنارش گذارد نظر به توقف حصول اشياء به اسباب نخست به تهيهء اسباب اندفاع او ارادهء الهى تعلق گرفته صورت شاهد خيال استصفاى [ 11 ر ] دار السلطنهء اصفهان را كه در آن اوان در حيطهء تصرف اولياى حضرت آقا محمد خان بود در نظر خاطرش جلوه كرد . پس از قصد تسخير آن و توجه به آن سامان سزاى خود را ديد آنچه ديد . بيان اين مقدمه اينكه بعد از نهضت لطفعلى خان به عزم تسخير اصفهان از دار العلم شيراز ولايت را به حاجى ابراهيم شيرازى كه به منصب وزارت سربلند بود تفويض و دو نفر برادر كهتر او را ملتزم ركاب خود ساخته بعد از آنكه ساحت محل سميرم را مخيم شادروان جلال نمود برادران حاجى ابراهيم به موجب نوشته كه از جانب برادر مهتر به آنها رسيده و در طى آن مأمور به اخلال كار و تشتيت شمل اردوئيان آن ستم شعار گرديده بودند مضمون اين گفته را : شعر
و كنا به اجتماع كالثريا * فصيرنا الزمان بنات نعش