كوكب اقبالش ارتفاع پذيرفته بر وكيل غالب و وى را به مملكت فارس راجع ساخته رايت استيلا در ساحت مملكت عراق افراشت و به دستور مملكت آذربايجان به ركض توسن بيباكى غبار امان از ساحت ميدان احوال عراقيان آسمان رسا داشت . عليمراد خان بختيارى چون كار اقبال آزاد خانى را با رونق يافت به آستان او شتافته اظهار اخلاص [ و ] عبوديت كرد .
و بعد از چندى به مدلول كلام معجز نظام سيد اوصياء « سوء الظن من الحزم » مبانى دورانديشى را به معمارى بدگمانى از آزاد خان مستحكم نموده روى از آستان او بر تافته به اظهار هواخواهى وكيل خدمت امراى زنديّه كه در چهارمحال اصفهان بودند شتافت ، و هم در آنجا جامهء هلاكت را به تاروپود ظهور آثار غدر و قصد دولت وكيليه بر اندام احوال خود يافت .
پس آزاد خان به مفاد « لا تثنى الا و قد تثلث » اراده نمود تا مملكت فارس را ثالث مملكتين آذربايجان و عراق كه در تحت تسخير خود داشت نموده فرمانرواى آن خطه را از مملكت خداداد ازعاج كرده باشد . لاجرم با سپاه بيكران قاصد آن سامان گرديده بعد از آنكه به پايمردى وطآت خيول هاموننورد بساط ورود [ 12 پ ] به دشستان فارس گسترد كشور خداى مملكت فارس كه به مدافعت و مكافحت او با سپاهى انجم آثار رهسپار طريق استقبال گرديده بود در منزل مزبور سر راه بر وى گرفته صفوف مبارزت را تسويه و غليل سينه را به زلال محاربت تشفيه داده بعد از آنكه تيغ خونآشام بهادران دو فريق آنچه از استاد غمزهء دلبران تعليم گرفته بود در معركهء كارزار به كار برد بر لشكر آزاد خان چون
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٧