تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
گريبان خمول بيرون آورده خود را به طوايف تراكمه كه در كنار آب گرگان سراى نمدين به جهت خود برپا كرده رحل سكون افكنده دارند رسانيده ، وانمود كرد كه از مردم چين است و يد بيضايش در آستين پس به اظهار كرامت مقدار يك من شير از آتش گرم كرده به معادل هزار نفس آشامانيد و همه را مانند مصحف « شير » سير گردانيد . لاجرم طوايف تراكمه را تماما از كوكلان و يموت و تكه و قراداشلى و غيره ، جماعتى كه « اولئك كالانعام بل هم اضل » مبين حقيقت احوال آنهاست به خود گروانيد و چون استظهار به جمعيت حاصل ساخت و لواى سلطنت افراخت رؤساى استرآباد را به اطاعت خود دعوت نمود . بعد از آنكه حقيقت اين حال معروض رأى واقفان پايهء سرير عرش همال گرديد تسكين نايرهء طغيان او در عهدهء نواب محمد ولى ميرزا شد و ذوالفقار خان سردار كه به حكومت سمنان سربلند بود با سپاه عراقى مأمور به التزام خدمت شاهزاده گشت . پس شاهزاده معادل شصت هزار نفر از افواج قاهرهء خراسانى و عراقى به سردارى اسحق خان تربتى و ذو الفقار خان سردار كه به حكومت سمنان سربلند بود و سركردگى تمامت خوانين خراسان در تحت رايت اقتدار درآورده [ بود ] به مدافعهء خصم دولت شتافت . چون در سرآب گرگان التقاى جمعان و تلاقى فريقان دست داد بعد از تقديم رسوم منازلت و مكافحت لشكر محمد چينى شكست يافته رئيس را در دعوا به قتل رسانيدند و لواى نصرت افراختند . از معتبرين روايت است كه بعد از تقديم مهم دعوى و انجام كار