از سال يكهزار و يكصد و شصت و يك بوده باشد تارك احوال پدر بيهمال در صروف آن سال به موجبى كه مبين گرديد به افسر حكمروائى دار العبادهء يزد مزين گشت ، آن اميرزادهء كامران مسالك عمر را به قدم عزت و كامكارى مىسپرد و روزگارى در كنف مرحمت يگانه پدر نامآور به سر مىبرد ، تا سالى كه اولياى حضرت خانيت بعد از آنكه به اتفاق نواب محمد كريم خان زند از دار العبادهء يزد مسافرت اختيار فرموده موازى هجده ماه در التزام حضور او به غربت صباحى به شام و رواحى به بام آورده قطع مراحل مراجعت به يزد فرمودند ، به موجب حكم آن بزرگوار و تمناى امناى حضرت وكالت همراه بانوى حريم حرم عفت و خدارت عفيفه مادر بلقيس سير خود روانهء تختگاه دولت وكيلى دار العلم شيراز گرديدند و رعايت حرمت آن اميرزادهء معظم در همه احوال بيش از پيش منظور نظر رأفتانديش آن شهريار معدلت يار مىبود و دقايق التفات و مراقبت دربارهء ايشان غير مرعى نمىگشت چون آثار
مصراع
الشبل فى المخبر مثل الاسد
را از ناصيهء احوال آن اميرزادهء بىهمال ظاهر مىديد ، لاجرم شخص جلالت همراهش را در كنام تربيت به جهت ذخيرهء روز ميدان مبارزت نگاهدارى مىنمود . و از اينكه سرهاى سركشان را گوى ميدان اطاعت يگانه پدر بيهمال آن اميرزادهء صاحب اقبال مىنگريست تا قصب السبق استيلاى بر آنها ربوده باشد مسلك استخدام پسر را به قدم