به خدمت و يا حصول اذن فحوى آيتش احدى در امضاى جزئى امرى جرأت ننمودى ، رعبش در دلها نمودار رعب پدر كريم و لطفش در خاصيت محيى عظام رميم ، دادگر دادخواه ، كيوان قدر عيوق جاه ، رايش خجلت ده مهر ، شانش همسرى جوى سپهر ، نوازندهء ارباب كمال ، ممتنع الكفو عديم المثال ، رخسار شاهد جلال را ماشطه بودى ، حمايل نحر اقبال را واسطه نمودى ، هرچه خواستند دادى و هرچه [ 156 ر ] پيدا شد ننهادى .
واسطهء عقد كاركنانش وزيرى بود دانشمند كه به ماشطهء راى رزين عروس ملكش را چنان آرايش مىنمود كه در آتش هواى آن زيبا عروس جانهاى ملكداران سپندآسا بود . الحق مسلك بندگى را به قدم صداقت مىپيمود و در اعلاى لواى راستى گويى سبق از وزراى نيك راى سابق و لاحق مىربود . بدانچه خداوندگار اشارت راندى اشارت به نهايت نرسيده به منصه تقديم رساندى ، هرچند امر محال بودى و تقديمش از ممتنعات نمودى . احيانا اگر راى مهر نظير آزمايش وزير را به اثبات محالى قرار گرفتى و فرضا روزى را شب گفتى و مصلحة چشم از حق پوشيدى وزير نيك راى در تسجيل مدعا به ترتيب مقدمات نتيجهزاى كوشيدى .
بالجمله مشاراليه به ميرزا محمد حسين تسميت داشت و ابا عن جد لواى توطن و تمدن قصبهء طيبهء نائين مىافراشت . به موجبات كدورتى كه فيما بين والد ماجدش ميرزا محمد على و ميرزا معصوم حاكم نائين رفته بود غبار نفرت از مقطع سرّت بر صفحهء خاطرش نشسته با اهل و عيال رشتهء علاقهء نائين گسسته در سنهء . . . « 1 » كه عرصهء ولايت يزد به نور معدلت نواب جنت مآب خان سعيد مغفور محمد تقى خان
هامش
( 1 ) - در اصل سفيد است .