روايت مىكنند كه خانجان خان ولد اكبر مير رفيع خان بعد از راقعهء قتل پدر جلادت رهبر به نذورات بر خود محتوم و واجب ساخته بود كه تا مهم تقاص خون پدر را به تقديم نرساند از لبس اقمشهء يزد احتراز واجب داند و جز كسوت عباسيان به شعار و دثارى تكسّى نجويد و مسلك نقض اين قاعده را به مقتضاى نذر مهما امكن نپويد . اما به مفاد حديث شريف قدسى « يا بن آدم تريد و اريد و لا يكون الا ما اريد » خواست خدائى كه همه خواستها منوط بدوست بر آن تعلق گرفت كه در همان نزديكيها در سن بيست و پنج سالگى به عارضهء آبله كه افراد نوع انسان را هر آينه از عروض آن گزيرى نيست وداع عالم فانى كرده به دار حيوان كه سراى باقى جز آن نباشد ارتحال نمايد . تا ديگر با نظر كردگان الطاف خداوندى مسلك سوءنيت نپيمايد .
پس ميرزا احمد نام عرب كه سمت قرابت و همطايفگى با مشاراليه داشت و در دربار اولياى حضرت خانيت لواى تصدى خدمت لشكرنويسى و محصصى مىافراشت با برادرش ميرزا اشرف كه نيز از زمرهء كاركنان آن امير كامران بود سمت ترخص حاصل ساختند و به صوب جندق به جهت اقامهء مراسم تعزيت يكران عزيمت تاختند . پس از آن كه مراجعت نمودند شعار عباسيان كسوت اندام خويش ساخته بودند .
مورخ گويد كه به فهم قاصر خود چنان دريافت مىكنم كه هركه را ديدهء بصيرت بازو نسايم ذكا [ ء ] و فطنت بر شاخسار دوحهء ضميرش قرين اهتراز نمايد ، يعنى از خرد فى الجمله نصيبى و در دبستان آموزگارى [ 136 ر ] و مكتب كارآگهى مانند عقل استاد و اديبى داشته باشد ، اين معنى بر راى صواب نماى او « كالشمس فى اعلى مدارات الارتفاع »
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٠٧