در تأمل صورت او شاهد و شمع و لگن * وز تخيل پيكر او ساقى و شمع و شراب
يعنى به توهّم اينكه ساحت ظلمتكدهء بخت برگشته را شايد به اشعهء انوار مهر جانآرا روشن توان ساخت شبوروز متحسّر اين معنى بود كه نقاب ابر ظلمانى از محاذات رخسار مهر نورانى كرانه جويد و مسرع سحاب به اين شتاب مسلك بارانيدن برف و باران نپويد ، هيهات ،
مصراع
ز عشق تا به صبورى هزار فرسنگ است
كجا به محض تمناى او قضاى كردگار دگرگون و شاهد مهر از پردهء سحاب به اين آسانيها بيرون مىخرامد ؟ تطويل چيست - در عرض مدت چهل روز كه در قلعهء ابرندآباد رحل نزول گشوده داشت مگر بر سبيل اتفاق سحاب گريان از بارانيدن برف و باران دقيقهاى فرونگذاشت و در اين مدت يك دو سه نوبت بيرون دروازهء مالمير بساط مقابله با جنگجويان معركهء دليرى و جلادت يعنى جنود مسعود اولياى حضرت خانيت در ميان آورده ، در هر نوبت شكستى فاحش ديده جمعى از سپاهيانش عرضهء شمشير و فوجى از آنها زنده دستگير گرديد . چون حريف را [ 135 پ ] چيره و روزگار اقبال را مانند شب ديجور تيره ديد بالضروره سر خويش و راه گريز در پيش گرفته همهجا تاخت تا لواى ورود به ساحت ديار خود افراخت و به قسمهاى مغلظه تمسك جست كه مادام الحيات پيرامون اين گونه خيالات خام كه غوايت و ضلالتش آغاز و انجام مىباشد نگردد .