او رحمت [ 136 پ ] آمد و عزيمت توجه يزد را به تصميم مقرون ، و در مقدمه زكى خان ولد ايناق برادر بطنى خود را با فوجى از افواج ركابى بر جناح استعجال روانه [ كرد ] و خود از عقب جمعيت شرايط تعاقب برادر را به تقديم رسانيد .
مىگويند كه پيش از آنكه وكيل متوجه آن ديار گردد به ظهور آثار رونق كار و شهود علامات اقبال روزگار او اولياى حضرت خانيت اراده داشتند تا نواب ميرزا محمد على را واسطهء ابلاغ مراسم اخلاص خود ساخته روانهء شيراز نموده باشند ، معزى اليه به دامن اين عذر تعلق ساخته كه وكيل به مقتضاى قلت فهم از رسوم تعارف عارى است و در مجلس پاهاى خود را دراز كرده مسالك بىاعتنائى به كسان را به اقدام اين حركت مىپيمايد .
چون ارباب وشايت اين مقدمه را هم با آبوتاب تمام اعلان امناى حضرت وكالت ساخته بودند لاجرم زكى خان بعد از آنكه به چاپارى عازم آن ولا گرديد و در راه به هريك از مترددين و عابرين كه مىرسيد نخل حياتش را به منشار تيغ سفاح مىبريد تا خبر توجه او را به يزد به تقديم قتل دربارهء مخبرين كتمانى باشد .
هنگامى كه لواى ورود به يزد افراشت نخست قدم جسارت در ساحت دولتسراى نواب ميرزا محمد على گذاشت و آن جناب را يكته ار خالق در حالتى كه تكيه به رفرف راحت و عبقرى استراحت زده بودند از آرامگاه خود بيرون كشيده سواعد « 1 » ايشان را به رشتهء شقاوت
هامش
( 1 ) - زير كلمه معنى شده بازوها