تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
پس بريدى را به جهت امضاى اين كارباد صرصرآثار روانهء محضر آزادخانى داشتند و خود به جهت جمع‌آورى بهادران بافقى و بهابادى لواى توجه بجانب بافق افراشتند و از صفحهء خواناى اقبال خداداد آيات خذلان خصم بدگوهر را عمّا قريب فرومىخواندند و پا از دايرهء توكل بيرون نمىگذاشتند . پس مير رفيع خان وارد شهر [ شد ] و لواى حكمروائى خود در ساحت آن سامان نصب و حق ايالت را غصب نمود . در مدت چهل و پنج روز كه آتش حسرت خاطر را به زلال رياست آنجا تسكين مىداد آغاز كار تعمير حصار شهر كه در ايام محاصرهء افغانى صورت انهدام و تخريب يافته بود نمود و به دهات عمله و فعله حوالت داد و خندق دور حصار را كه از غور فكر عقلا عميق‌تر و ليكن [ 130 ر ] به مرور ازمنه و تصاريف دهور با خاك و خاشاك انباشته و با شارع برابر شده بود تنقيه نمود . مقارن امضاى اين امور خبر آوردند كه شهباز خان دنبلى از جانب آزاد خان با جمعيتى غيرمحصور به جهت استرداد آن سرزمين و اخراج خصم بدآئين قطع مراحل عزيمت نموده امروز و فردا رحل ورود خواهد گشود و اولياى حضرت خانيت پيشهء بافق و بهاباد را از شيران جنگجو پرداخته همگى بهادران آن دو محل را ملتزم ركاب خود ساخته ، اينك از سردار معزىاليه پيش‌تر يا به اتفاق خواهند رسيد . از استماع اين خبر كه هدم بناى عيشش را نايب‌مناب معولى بود كوه شكر مذاق جانش بر صفت ترياق كيفيت تلخى حاصل [ كرد ] و اصناف درد و محنت به ساحت احوالش متوارد و متواصل گرديده ، عمال ولايت و رعاياى شهر را طلب نموده به آنها اعلان داشت كه هرگاه حسب الواقع