خشاب و حجار و نجار و دقاق و زقاق فرقهفرقه و جوقهجوقه و از اهل هر حرفه و پيشه مانند قناد و حداد و طباخ و سلاخ و قصاع و فقاع و حكاك و سكاك و جراح و طراح و كحال و دلال و زرگر و مسگر و بزاز و خراز و طواف و صراف و سمسار و مازار « 1 » فوجفوج و دستهبهدسته از اطراف ولايات بار بر بختى عزيمت [ 110 پ ] بسته مسلك آن ديار پيمودند و در آنجا رحل توقف گشودند و هريك بساط خويش بر ساحت دكاكين رسته بازارهائى كه به معمارى اهتمام آن بزرگوار و هريك از فرزندان نامدار برپا گرديده كشيدند و در كنف آسايش و آرامش آسوده از مزاحمت محصلان وجوه ديوانى مشغول كسب و صنعت خود گرديدند و بناى توطن و تمدن آن ديار را استوار و اهل و عيال و سكنه و مقام اختيار نمودند و چنان با خاك آن سامان استيناس حاصل ساختند كه شخصشان در حيات و روانشان بعد از ممات از اوطان مألوفهء خود هرگز ياد نكردى و انديشهء مرزوبوم خويش ابدا به خاطر نياوردى و همچنان سوداگران امصار و بازرگانان هر ديار و تجار صاحب بضاعت و خداوندان مال و ثروت راه آمدوشد گشودند و مسلك مسافرت به آن صوب پيمودند و بساط معاملات در ساحت حجرات خاناتى كه در آن اوان رايت حدوث افراشته و به مرور دهور نيز در عهد ايالت هريك از اولاد سعادت مفطور پا به دايرهء احداث و ظهور گذاشته گستردند و بازار معاملات و دادوستد و خريدوفروش را رونقى تمام بخشيدند و هريك را آبى چنان بر روى كار آمد كه صاحبان
هامش
( 1 ) - كسى كه ادويه و حنا و نظاير آنها مىسايد .