به معمارى عدل رعيت شمول ملزومهء همت مقبلانه داشتهاند [ 110 ر ] و مجددا لواى آبادى آن خطه را افراشتهاند .
از مطلب دور افتاديم ، بايست عطف عنان ادهم خامه را در ميدان نامه به صوب مقصود نمود تا بر حواشى خاطر مطالعان غبار دهشتى ننشيند و سررشتهء كلام از دستشان بيرون نرود .
خلاصه بعد از آنكه آن بزرگوار بر مسند حكومت آن ديار قرار گرفت منادى عدالتش در چهار بازار جهان ندا درداد كه هر صنفى از اصناف كه رخت توطن به ساحت اين ديار كشد و بساط كاسبى خود را در عرصهء اين سامان گستراند از وجوهات ديوانى معاف و از ساغر رعيت - پرورى ما بادهء صاف تجرع نمايد ، و چون عرض فياضيت به جوهر ذات مبارك ما تقوّم حاصل ساخته است و به غير از بارانيدن باران اصطناع و احسان بر كشت احوال پير و جوان سحاب فيض ما را منظورى ديگر نيست ، بازرگانان اطراف و تاجران اكناف و سوداگران روزگار و پيلهوران امصار سرقدم ساخته مسلك آمدوشد اين ولايت را پيمايند و بار توقف و توطن و رحل اقامت و تمدن خود را در ساحت اين كشور گشايند و رسم دخول و خروج و ديگر تكاليف ديوانيه را از امتعه و اموال خود به كلى ساقط دانند و در كنف راحت فارغ البال زندگانى نمايند .
لاجرم آوازهء اين منادى به دامن نسيم و شمال درآويخته شهر به شهر و دياربهديار روان گرديد و گوشزد خاص و عام شد . پس از هر صنفى از اصناف مانند خباز و رزّاز و بقال و غزّال و علاف و لواف و عصار و قصار و قصاب و ثواب و نساج و سراج و عطار و فخار و خياط و خراط و خطاب و
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٣٨