خواهد بود ، نتيجه مىبخشد كه آن بزرگوار توكلش از همهكس بيشتر بوده و مدعاى مورخ جز اين نيست ، مقدمهء اول بديهى است . چه اتفاقى جمهور معاصرين حضرت خانيت است و مراتبى كه در باب خذلان دشمنانش از آن قرار قلمى شد مبين اين حاجت . و مقدمهء ثانيه نيز بداهت دارد چه به مصداق كريمهء و
« مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
و به مفاد كلام معجز « 1 » نظام امير المؤمنين « توكل على اللّه يكفك » ميان [ 105 ر ] توكل و كفايت امور سمت ملازمت مىباشد .
اگر گوئى كه مفاد آيه و حديث يك جزو از مقدمهء ثانيه را مىپروراند يعنى همين اثبات توكل مىنمايد پس افضليت مستفاد از چيست ؟ جواب گوئيم مستند به قياس عقلى است . چه معلوم است كه هر كس كه همه اموراتش مكفى باشد بالاتر از او در توكل دستى نباشد .
پس نتيجه صحيح باشد كه آن بزرگوار توكلش از همه كس بيشتر بوده است .
و از جمله امورى كه مقياس كمال عدالت آن سرور معدلت گستر است آنست كه از قرارى كه در كتب تواريخ و سير جستجو كرده و از پيران كهن شنيده و خود به رأى العين ديدهايم كسى از زمرهء دولتيارانى كه در عرصهء ولايات رايت حكمرانى و اقتدار افراشتهاند و زمام رياست قومى را به چنگ آوردهاند نبوده كه عهد اقتدارش به اندازهء عهد آن بزرگوار متمادى باشد ، مگر شرذمهء قليل كه آنها نيز به صفت كمال عدالت متصف بودهاند .
پس امتداد زمان رياست و حكمرانى رؤساى دادگر و حكام معدلت
هامش
( 1 ) - اصل : معجر