تقدم بر همگى مىافراشته ، منجوق دانش به قمهء عيوق مىرسانيده و از گلبن ذات به هبوب نسايم ذوق گلهاى معرفت برمىدماينده . چنان كه از سياقت اين رباعيات دلكش كه مولاناراست دعوى مورخ به درجهء ثبوت مىتواند رسيد .
رباعى
نتوان به خدا رسيد از علم و كتاب * حجت نبرد راه به اقليم صواب
در معرفت خدا براهين حكيم * چون جادّهاست در چراگاه دواب
ايضا
مؤمن به بدى نيست كسى مانندت * وين طرفه كه خلق نيك مىخوانندت
يك چند چنين بدى كه خود مىدانى * يك چند چنان باش كه مىدانندت
ايضا
درياى سپهر كافتاب است كفش * نبود چو على گوهرى اندر صدفش
خورشيد گهى بدر بود گاه هلال * گر عكس دهد به ماه درّ نجفش
ايضا
يك لطف نكرد يار دربارهء من * كس ياد نكرد از دل آوارهء من