صفاتش پا به دايرهء وجود نگذاشت . رعيّت را در مهد رفاهيت آسايش داد و بر چهرهء احوال عامه ابواب التفات خاصه گشاد . سايهء حمايت بر سر وضيع و شريف گسترد [ 95 ر ] و خرد « 1 » و بزرگ را در حجر تربيت بزرگانهء خويش پرورد . چنان ميزان عدل برپا داشت و همت عادلانه به سنجيدن اعمال خطا و ثواب گماشت كه از اعزهء اولاد گرامى تا اذلهء مردم عامى ، شريف و خسيس ، مقبول و مردود احدى را قدرت آن نبودى كه سخن اجحاف بر زبان راند ، چه جاى اينكه از قوه به فعل رساند . و اين قاعده را دربارهء رعيت بيشتر رعايت مىفرمودى و كفّ يد تعدى را از گريبان احوال آنها زياده اهتمام مىنمودى .
احيانا اگر يكى از گرامىترين فرزندان نسبت به فرومايهترين رعيتى از اهل آن سامان مسلك اجحافى پيمودى اگرچه جزئى بودى و شرعا و عرفا تلافى و تداركى نداشتى و هيچ يك از قاضيان محكمهء عدالت نظاير آن را فتواى جزائى ننوشتى مادهء غضبش هايج و درياى سخطش مايج و درهاى رأفت ابوت مىبست و به سهام مؤاخذت خاطر فرزند دلبند را مىخست . آغاز عتاب مىفرمود و در تقاص آن به غايت شتاب مىنمود .
بالجمله خان سعيد مغفور از اهل دار العبادهء يزد و مولد و منشاء ايشان قصبهء طيبهء بافق است . والد ماجدش مرحوم ميرزا محمد باقر بافقى است كه والدهاش از سادات رفيع الدرجات عقيلى است كه ساكنين محلهء گلشن دار العباده بودهاند . والدهء فرخندهء ايشان همشيرهء مكرمهء بندگان مرحمت و غفراننشان ميرزا عنايت سلطان است و خان سعيد
هامش
( 1 ) - اصل : خورد .