دولتخواهان را نايرهء اضطراب در كانون خاطرها سمت اشتعال يافت و سينهء احوال به ناخن سآمت و ملال خراشيدن گرفتند و همى با خود مىگفتند كه دوحهء اقبالى كه سالها در كنار جويبار فتوت به ترشيح چمن آراى دولت فرازندهء تارك جلال به ذروهء ميغ است درآمدنش از پا به منشار ستم و جفا بسى دريغ است ، افسوس كه مدت مزبور منقضى گشت و وجه ديوان از رعيت به حيطهء وصول درنيامد و سركار خان را قدرت اداى آن از خاصهء خود غير حاصل است و به ناچار به دستيارى تشدد محصلان و مؤاخذت پادشاه زمان روز حيات عالى به شام انقراض خواهد پيوست و كاخ مروت بىركن خواهد ماند . چون روز بيستم كه موعد كار سازى وجه ديوان بود در رسيد خبر آوردند كه پادشاه را حوالى خبوشان بواسطهء قصد قاصدان حالتى دست داده كه شاه و گدا در آن تساوى دارند .
مشاهدان اين حالت را مبانى اعتقاد به باطن [ 93 ر ] فيض مواطن نواب محمد مؤمن خان به درجهاى استحكام يافت كه عشر اعشار آن خارج از حيز تصور نمود . بالجمله بعد از انقراض دولت نادر شاه و شيوع رسم ملوك طوايف چون نگين ايالت و فرمانروائى يزد به قبضهء احوال نواب خان سعيد مغفور محمد تقى خان به موجباتى كه بعد از اين به خواست خدا مذكور خواهد شد درآمد از كرمان نقل به يزد فرموده بنابر رسم ديرين و قاعدهء ستودهء پيشين به مقتضاى بزرگترى سمت تقدم برادر كهتر داشتند و در مجارى هر مهم نواب خان سعيد مغفور استشارت از راى رزين آن دولتيار مىفرمودند و در امضاى امورات كلان به صوابديد ايشان رفتار مىفرمودند و دقايق توقير و تكريم و شرايط تمجيد و تكريم چنان كه بايد و معهود
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٩٢