شرمندهء ناصحم كه دارد گاهى * حق نمكى بر جگر پارهء من
ايضا
قد خم كند و چهره زريرى پيرى * درهم شكند صولت شيرى پيرى
گفتم كه بتر كدام پيرى يا مرگ * پير خردم گفت كه پيرى پيرى
ايضا
دل چيست ميان سينهسوزى و تفى * جان چيست خدنگ آرزو را هدفى
القصه پى شكست ما بسته صفى * مرگ از طرفى و زندگى از طرفى
طيب اللّه بنسايم الروح روحه و و الا من غنايم الرحمة فتوحه . [ 94 پ ]