[ حسب و نسب و مولد محمد تقى خان ]
در بيان حسبونسب و مولد و منشاء و بعضى از آثار معدلت نواب جنت مآب خان سعيد مغفور محمد تقى خان اعلى اللّه مقامه بزرگوارى يگانه و نامدارى دولتيار عادل فرزانه ، هنگام نوال دستش ابر نيسان را درس سخا تعليم نمودى و از غايت جلال تصور همالش جز به فرض محال ممكن نبودى . از اطراف عالم هر كجا بار مرادى بر بختى خاطر ناشادى بسته مىشد به ساحت آستان كرمش گشوده مىگشت .
گوئى درگاهش خانهء كعبهء حاجات بودى كه طوافش بر ذمت كافه و عامهء اهل زمان در شرع نيازمندى از واجبات نمودى . هر مسافرى را مىپرسيدند كه غايت سفرت كجا خواهد بود درگاه جلالش را فرامى - نمود و هر مجاورى را مىگفتند كه غايت آرزوى خاطرت چيست جواب مىدادى كه جز مسافرت آستان كرمش چيزى نيست . در عهد دولتش اگر افسانهء عدالت نوشيروان بر زبان مىراندند افسانهگزار « 1 » را در خانه صد هزار گونه سرزنش و ملامت و سخريه و استهزا دربسته مىنشاندند .
آفتاب را اگر بارايش نسبت مىدادند زردى رخسارش از خجلت اين نسبت گزاف خلاف آن را بر جهانيان روشن مىساخت ، اگرچه در حقيقت از راه مفاخرت لواى سرخرويى در ساحت اين انتساب مى - افراخت . باراى پير طالع جوان داشت و با عدم تعدد ملك روزى نزديك و دور و كفالت احوال جمهور را در عهدهء ضمان . انصاف تا معماران صنع همت به بناى عالم گماشتند بناى جلالى را از اين استوارتر نگذاشتند و تا صورت عدل الهى رايت ظهور افراشت مظهرى چون ذات معدلت
هامش
( 1 ) - اصل : گذار