ماه چون بشنيد اين ، آسيب زد بر منطقه * گفت آيا تا حديث نعل و مقود مىرود
طبع حضور داشت با خرد رايت عتاب افراشت كه مگر بر من چهار تكبير زدى و يازادهاى مرا به ديدهء حقارت نگريسته شايستهء وصفبارهء گردون خرامش نديدى . خرد گفت هرچند در معنىآرائى يدبيضا نمائى مرا به چشم يقين معاين است كه راه وصف آن را چون انورى نه پيمائى .
طبع غضبان بر صفت غژقان كه رحل اقامت بالاى نيران افكنده باشد به جوش آمده سرود كه به خواست يزدان اين مسلك سپارم و كفايت تميز ميان اين و آن را به طبع نقاد و خاطر وقاد از باب فضل فحسب واگذارم .
پس به انشاد رسانيد ، لمؤلفه
دى به ميدان جهان نظّاره ميكردم همى * سوى اين نه توسن نيلى كه بودندى دوان
گفتم اين خيل رهان مانا از آن ده توسند * كز براى هر سرى نامى است در . . . نشان
. . . كان نيست معلومم يكى زان ده سمند * چون نهند اين بار كان گرديده غايب از ميان
. . . . . . . . كردى گفتمش * آنكه باشد از ميان غايب ندانم نام آن « 1 »
[ 71 ر ] استاد ابيورد به تقديم شرايط مظاهرت و امدادم پردازى ، بسى بجاى خود صنيعى كرده و اصطناعى نموده خواهى بود و از مرآت خاطرم به مصقل استعارت شعرى چند كه بغايت مناسبت موسوم باشد
هامش
( 1 ) - پس از اين ابيات شش سطر سياه شده است .