از ريزش دست كرمپرور و استطراف اطراف هنر برمكيان آيين در عرب و بلعميان صفت در عجم بغايت سمر و از غايت اشتهار ، كانه منقوش على جبين الشمس و القمر ، به رتبت اعز و ارشد اشبال بيهمال داور جم نگين يعنى ،
بيت
پناه هفت زمين كاختران هفت سپهر * به صد هزار قرانش نياورند قرين
لاجرم به ميامن اين همايون رتبت خداداد ،
بيت
نه از ستايش او خالى است هيچ مكان * نه از پرستش او فارغ است هيچ مكين
پرند آبدارش سقايت دوحهء ثابت اصل عالى فرع دولت بيزوال ، نياى جم همال و پدر عديم المثال را نازل منزلهء سحاب مدرار است ، و احراق خرمن حيات مخالفان آن دو شوكت ابد اتصال را نايب مناب برق آتشبار . از بأسش روز مصاف با آنكه شهد جلادت در كام . . . . « 1 » [ 70 پ ] در نظر گرفت تا از گفتهء انورى اين قطعهء دلپذير به طريق استعارت ايراد نمايد .
بيت
وصف مىكردم سمندش را شبى با آسمان * گفتم اين رفتار بين كان آسمان قد مىرود
گفت دى در تيغ كوهى بود بويان گفتمى * آفتابستى كه سوى بعد ابعد مىرود
هامش
( 1 ) - هشت سطر آبديده شده است و خوانده نمىشود .