به شرط آنكه در عرض مدت مستمهل كه هر آينه خالى از امتداد و طولى نيست هرگاه اصناف ترقيات اين بنده را حاصل نيايد ديگر معدود از رقبات و مماليك خود نفرمايد . بلكه به لفظ مبارك گوهرآگين و تبسم همايون كه از غايت شكرزائى راه كاروان مصرى به راستى توانستى بست فرمودند كه مجازات را چندانكه در ظرف وهم نگنجد . . . . . . « 1 » يعنى مقابل چوب تفريط افراط چوب خواهيم داشت ، تطويل چيست . . . « 1 » وفوز به تحسينات عديده و استماع تعريفات شاهى و استمتاع مفاخر غير متناهى . . . « 1 » جاودانى حيات پيش از آنكه از امتداد تجلى انوار جمال اقدسش . . . « 1 » قلب كه ، مصراع . . . . « 1 »
كه از گفتهء عميد الدين اسعد ابزرى صفت او را شايد مضمون كريمهء
« وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
را مصداق آمد ، شراب ناب روح از غايت شعف و وجد كه دل را چون آن هيچگه معهود نبود از ساغر بدن بر خاك تر حال مهراق رخصت انصراف حاصل ساخته به بيت الاحزان كه سكنهء مألوف جز آن نباشد رجوع نمود و هنوز از بار همايون قدمى بيرون نگذاشته رخسار زرفام را از چشمهسار چشم مسبل مسيل سيول سيمين دموع ، اگرچه وطآت اقدام را در قطع مسافت بيت الحزن تقصير كلى مىبود . سبب آنكه از حسرت مشكوى خسروى با يقين آنكه ديگر مجال عود محال است در توجه بدان و ترك « اقدم رجلا وا اخر اخرى » ، يعنى ترديدى مىداشت ولى سيلان دموع جارى و جريان سرشك سايل دقيقهاى تحريك جسم را جانب بيت الحزن فرونمىگذاشت ، [ 67 پ ] لمؤلفه
يا ويح سيال دمعى اذ يبعدنى * من جنة الخلد تقريبا من السقر
هامش
( 1 ) - كلماتى بواسطهء آبديدگى ورق ناخواناست .