بيت
زيبا بتان سيمبر ، همچو تذروان جلوهگر * از چتر كاكل سربهسر ، طاوس زرين پر همه
رخسارشان چون لالهها ، بر لاله از خوى ژالهها * از مشك بر مه هالهها ، و آن نيز در چنبر همه
از آتشين رخسارها ، كرده عيان گلزارها * وز زلف چون طرارها ، دلدزد و غارتگر همه
جام مى رنگين به كف ، چون لاله بر سيمين صدف * وز پرتو آن هر طرف ، افتاده بين اخگر همه
خونريز از چشم سيه ، وز دور همچون مهر و مه * ساغر به كف در بزمگه ، صهبا در آن كوثر همه
قامات سر و خرام را به خرام آورده آسمان خدمت شهريار كامكار را حلقهء ماه نو در گوش كشيده . پس نشگفت اگر فرقش به تاج مهر فروزان مزين نمود . زيرا كه با خادمان پيشگاه خسروى فرقش حاصل نبود و آنان جز تاجداران روزگار نيستند . خطيب منبر هفت پايهء آسمان كه مشترى عبارت از آنست ، لمؤلفه
در ششم پايه فكنده طيلسان * كرده بهر مدحتش طى لسان
يعنى خطبهء محتويه بر القاب زاهرهء همايون را به آبوتاب تمام ادا مىنمود ، و سبب آن مشترى متاع سعادت و نيكبختى بود . ناهيد اطراب خاطر اقدس را به دامان چنگ و رباب درآويخته و معالجت