تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤

[ قصيدهء مؤلف پس از تشرف ]

قطعهء مؤلف كه بعد از حصول عز وقوف به پايهء سرير رفعت محفوف همايون ذات اقدس صاحبقرانى را به مضمون آن ستوده
پادشاها چشم بد از روى ملكت دور باد * قدر و جاه و حشمتت را چشم بدبين كور باد تا صباح روز محشر از كسوف انقراض * آفتاب دولتت اى سايهء حق دور باد رايت عدل تو را حق تا به كيوان برفراشت * هم خدايت ناصر و هم رايتت منصور باد مهر و مه از راى و روى انورت هر صبح و شام * در پى كسب ضيا و اقتباس نور باد خاك درگاهت كه آمد زينت فرق شهان * تا قيامت سجده‌گاه قيصر و فغفور باد چون به دو پيوند دارد عيش ابناى زمان * روزگار دولتت پيوند نفح صور باد تا ابد معمار انصاف تو را از اهتمام * سكنهء دين و سراى معدلت معمور باد مهر تابان گر كه با راى منيرت دم زند * روزگارش تيره مانند شب ديجور باد پايهء تخت جم از پاى تو اى جم پاسبان * چون ز پاى پور عمران دست كوه طور باد