تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ملال ضمير . . . « 1 » بيت
همچون طبيبى بلهوس ، بگرفته زالى را محبس * اصلع سرى كش هر نفس ، موهاست تا سر ريخته
عطارد دفع عين الكمال را از روى غايت حشمت و كمال خيلاء و شوكتش خامه بر كف در موقف تحرير اين دعا واقف بود ، لمؤلفه
يا من بعهدك كان العدل مأنوسا * ما زلت فى الدهر محفوظا و محروسا
ساقى قضا ساغر سيمين هلال را از شراب ارغوانى شفق مالامال كرده پادشاه قدر چاكر را كاسه مىگرفت . بدر خويشتن را در عداد و شاقان خسروى مىخواست معدود داشت . لاجرم هر ساعت هزار گونه سرزنش مىيافت . پس نه عجب هرگاه از غم طعن هر روزوشب رو به كاهيدن داشت . آفتاب جهانتاب از شرم راى انور گاه در حجاب سحاب و گاه در پردهء مغرب [ 63 ر ] متوارى بودى و احيانا كه چهره نمودى از بيم شماتت شامتين كه با ظهور نير راى عالم‌آراى آفتاب فلك سلطنت خفّاش را كه با وجود مهر روشن خفاءش هركسى را معلوم است چه حد كه خويشتن نمايد ، زرد رخسار مترائى ميشد . بارى بارى و چگونه بارى ، نعم الكفيل لاطفاء نارى و تاسيس بناء اقبالى و هدم اساس ادبارى و ارتفاع كوكب اعتبارى و اعادة آبق اصطبارى و الطلب من قتالة اللاواء ثارى . حضرت بارى بارى خضرت عيش ساكنين آن بار را كه محرومانش
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 202 | ايرج افشار / محمد جعفر بن محمد حسين نائينى