[ عرض قصيده بمحضر فتحعلى شاه ]
اعتلاق به ذيل معروفيت دستور معظم و غوص آن عمان به طلب درهء عقيلهء وساطت عرض قصيدهء مسفوره به محضر همايون خديو زمان بعد ما كه به رهنمونى عقل راهنما ، حل عقدهء مهم قصيدهسرائى در منقبت زاكيهء همايون به انامل كفايت طبع دست داد ، چون عرضش را بر پيشگاه حضور اقدس هر آينه از واسطهء به كمال تقرب در آن بارگاه عرش اشتباه موصوف ناگزير بود ، لاجرم نصب العين ضمير نمود كه بجز آن صاحب سعادتيار مبجل احدى را در كفايت اين مهم مدخل نسازم .
چون معروفيت غير حاصل بود تعريف را به ذيل معروفين عالى نخست اعتلاق واجب ديدم . چون از آن شجرهء ثمرهء مقصود چنانكه معروفيت آن خدايگان جز آن نباشد اقتطاف رفت ، بعد ما كه به مدارج معارج سؤالات سبب اختيار اين ذرهء گمنام بام كموكيف احوال و پايهء ادراك را آن درهء بحر تبحر به معاضدت اقدام استماع مجاوبات بر قانون صواب از شيب اشتباه بالا رفتند ، اين بنده را سبب ظهور استعداد صنوف الطاف مبذول داشتند و به اقسام عنايت مشمول . نخست كه از تأثير حمياى مشاهدت محياى آن نخل برومند حديقهء معالى به اقصى الغاية نشوان آمدم و هم آغوش شاهد نشاط بيكران ، در عالم مستى كه جز عين هوشيارى نبود به چشم دل باغبانى نمود و از غرس شجرات علم و زهد و احسان اجتناى ثمرات نباهت و عزت و محبت كرده و از زرع بذورات فكر و وقار و مدارات ادراك ريع حكمت و مهابت و سلامت نموده چنان كه از مأثورات