گفتم اين شعر سبب تضمن و اشتمالش مرنام همايون اقدس و اسم ميمون مقدس پادشاه روى زمين را ، لا زال بنقشه وجوه الدراهم مزينة و بذكره قوايم المنابر مرتفعة ، بر ساير اشعار قصيده آن تفوق دارد كه مسماى آن همايون اسم كه عبارت از ذات ملكى ملكات اقدس شهريارى است مر سلاطين قيصر غلام را تا از آن بحر ژرف اين لؤلؤ شگرف ،
غلب السماء بقدره * و اذا قضى غلب القدر
كه سى و چهارمين قريض است غواص نظر را به چنگ افتاد خواستم تا ، مدحت اللؤلؤء على صفائها ، خزارم ( ؟ ) ، به راه تنبيه از قول ناظم بدينشعر كه سى و پنجمين است مخاطب ساخت
يا من قصدت مديحه قف * و احتذر كل الحذر
پرسيدم از چه راه ؟ گفت از آن راه كه :
كم ريم فيه و كم و كم * بطل الحجى عطل الفكر [ 60 پ ]
گفتم اگر موارد مدحت اين شعر استسقاء دل عطشان زلال وصف را خطور كرده آيد چه شود ؟ بدينشعرم كه نيز از درر گنجينهء ضمير ناظم است تخويف نمود كه :
ما زال ان خطر الموا * رد فى شرايعها الخطر
با خرد گفتم نفس كينهجوى را آرزوى آن است كه شاهد اين نظم را از روى كمال شيفتگى وصفى برخواند . نيز از قول ناظم دام ظله تحذير نفس را از سلوك اين جادهء اين شعر برخواند :
شتان بينك و المنى * يا نفس ويحك كم تغر
نفس مصرّ سبب مسئلت نمود . به معمارى كلام بلاغت نظام ناظم بنيان