خان مدير رحاى مبارزت و باسط بساط منازلت گرديده در هر دفعه بر لشكر او چون چين زلف خوبان شكست طارى و بر صفت مژگان برگشتهء بتان با خاطرى شكستهتر از لشكر به كشور خود برمىگشتند .
چون مير محمد خان مراير ابرام مدد خانى را به اقصى غايت مستحكم و سد اصرار او را در ادارت رحاى مبارزت باوجود اينكه در در هر نوبت كه متشمر اين كار مىگرديده شكستى فاحش مىيافته به معول چشمترس غير منثلم مىنگرد ، اين نوبت كه مدد خان و شكردهء كار سپاه كشى و مملكتگيرى مىشود مير محمد خان به دستيارى مكتوب و پايمردى بريدى پيغام مىفرستد كه منظور سردار از جرّ اين همه لشكر و تجشم خويش چيست . اگر غرض جز كشورگيرى نيست بارها به تجربت رسانيدهاند كه صورت شاهد فتح را در آئينهء تيغ مصقول ما نمايشى تمام بوده و شكست و هزيت قسمت شما نموده و قياس تجربت مجرب جز منتج نتيجهء حلول ندامت نتواند بود ، چنانكه گفتهاند :
مصراع
من جرب المجرب حلت به الندامة
و اگر مقصود از لشكركشى وراى كشورگيرى است دانسته باشيم تا سردار را طالب مجهول مطلق ندانيم . چون مدد خان از مضمون پيغام مطلع مىگردد از اين قرار به اقامت جواب مىپردازد كه لشكرى كه مصحوب من است از آن قهرمان كابل و چون اعداد آنها مانند روشنان سماوى بىانتهاست هرقدر كه عرضهء قتل واسر گردد بدل آنها به اضعاف مضاعف برجاست . تو را سهم آن بايد بود كه اگر يك نوبت قضيه نتيجه برعكس بخشد و فتح ما را و شكست تو را مقدور گردد چه خواهى نمود . [ 44 پ ] .