فسيح دل اقامت جواب بدينسان نمود كه شمول اغاثت حضرت قدس مغيثيت در همه حال مرجو خداوندان رجاست . پس اين آيه فروخواند كه
« فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ »
و خود را به دروازه مشهور به نيشابور رسانيده داخل سبزوار و از دروازه عراق بيرون شد و هنگامهء ركض را از بيم جان و خوف رسيدن مير محمد خان سرد ننمود و گرم تخويد بود . مسافت يك ميدان اسب از دروازهء مزبور كه مباينت به هم رسانيد مسرعى را ديد كه از قفا مىشتابد . چون بجانب وى ملتفت گرديد بر بارهء آسمان خرام حامل رأس الغولى ديد . گفت تو كيستى و پاسخ داد كه يكى از زمرهء بندگانم . گفت به اين [ 44 ر ] پايه شتابان از چيستى ؟ جواب گفت تا سر خصم را زودتر به تو رسانم . چون نيك نظر كرد ديد سر مير محمد خان است كه در قبضه دارد . از صورت واقعه استعلامى واجب ديد .
به معرض شهود رسانيد كه مير محمد خان در مساقى كه گرم ركض و تخويد بود مركبش را هردو دست در سوراخى كه عمق آن بر صفت غور فكر خردمندان نهايتى نداشت فروشد و راكب را از فراز كوههء خود بر ساهرهء زمين افكنده بعد از كسر رقبهء او مسافر ديار آخرت نمود .
پس اللهيار خان سر وى را به دربار خاقان جنت مكان آقا محمد خان فرستاده اسباب و اثاثهء اردوى وى را به خاصهء خود متصرف گشت و صورت اين بازيچه در سال يكهزار و دويست و دو از وراى پردهء غيب به منصهء ظهور رسيد . مأثور است كه چند نوبت مدد خان از جانب تيمور شاه ولد احمد خان كه در كابل منجوق حكمروائى به عيوق مىافراشت به سردارى نامزد و لشكرى ديرسان بر سر خراسان كشيده به مير محمد