پس اين ماجرا و حكايت گواه حال آن نيّت كه قاضى را بود به خدمت خليفه عرضه داشتند . خليفه از آن دعوى و بحث مشروع عاقلانهء محقّقانه كه ايشان كرده بودند و آب ريختن در حوض ، و همچنين شعرى كه قاضى جهت خال سياه خوانده بود ، پسنديده داشت و از آن بخنديد و تعجّب نمود ، و فرمود كه چون ايشان به فرزندى خود دعوى نمىكنند ، و به واسطهء حقوقى كه دارند دستاويزى كردهاند تا بدان تقويت و تربيت دين ورزند ، و در هندوستان نصرت دين كنند ، در آن هيچ خللى نيست و فايدهء دين در آنست كه آنجا روند و به واسطهء آن نصرت دين حاصل مىشود .
و نيز اين قضيّهء و دعوى كه پيش ما رفت و ما قبول كرديم ، يمكن كه هندوان و ديگر اقوام امم بياموزند و بدانند ، و ايشان نيز آن حقوق و دعوى مسلمانى دارند و ميان ايشان نيز شايع گردد و تشبّه به ما كنند ؛ و بر مقتضى آيت
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
( * ) ، ايشان نيز فرزندان خود ، بسيار كسان را به دين مسلمانى سپارند تا راه راست يافته باشند و نصرت دين حق كرده و به حكم :
وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ
( * * ) . بر ما واجب است نصرت دين دادن .
آنگاه فرمود كه حجّتى از ايشان بستدند كه به فرزندى مطلق ايشان دعوى نكنند ، و بدان حقوق كه ايشان دعوى مىكردند ، و حجّت نصرت دين اسلام ايشان را با آن هندوان مسلمان روانه گردانند .
اكنون چون در آن وقت كه ايشان در وجود مىآيند ، وجود او بدين وجوه كه تقرير رفت ممكن است و آن را انكار نتوان كردن بعد از اين به وقت زنده شدن و حشر اجساد اگر ما گوييم كه در تمامت اجزاى دريا دعوى دارم ، و هر قطرهاى كه از آن برگيرند گوييم ممكن كه در آن قسمى از آن در بدن فلان شخص باشد ، نشايد گفتن ناممكن است و محال ، و كيف كه اين . . . و قضاياى
هامش
( ( * ) . الصف : 13 . )
( ( * * ) . الروم : 47 . )