تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

فصل [ هفدهم ] در خبر دادن شاكمونى ( 1 ) از پيغامبرى ديگر

از انند ( 2 ) كه مقدّم مريدان شاكمونى است روايت مىكنند كه گفت از شاكمونى سماع دارم كه گفت : در بيشه‌اى بودم كه يونون ( 3 ) نام دارد در حدود شهر رازگره ( 4 ) ، و در آن بيشه بر بالاى شاخسارى مرغى آشيان داشت كلنذك ( 5 ) نام ؛ و من با ساير مريدان قريب يكهزار و سيصد و پنجاه نفر مرد در سايهء آن درخت بودم . شخصى شارى پتر ( 6 ) نام از من پرسيد كه بعد از تو پيغامبر چه كس خواهد بود ، و كه خواهد بود ؛ و پيغامبرى كه پيش از اين گفته‌اند كه خواهد بود ؛ و بعد از او گويند كه بوده است و به نام ميترى ( 7 ) ، صورت دعوت او چگونه خواهد بود ؟ شاكمونى گفت : اى انسان كامل ! بيرون آمدن پيغامبرى ميترى آن باشد كه درياها بازپس روند و زمينها فراخ شوند ، و پادشاه سقرورد ( 8 ) باشد ؛ و اين زمين كه اكنون به فرسنگهاى بزرگ شش هزار و هفتصد است ، در آن وقت ده هزار فرسنگ در ده هزار فرسنگ باشد ؛ و همه مردم نيكوكار و توانگر باشند ؛ و بر هيچكس قلانى و بارى و تكليفى و رنجورى نباشد ؛ و روى زمين پر از علف سبز و نرم باشد ؛ و حبوب ناكشته بدروند ، و غلّه شيرين طعم باشد ، و درختان مرصّع باشند به جواهر زواهر ، و هردرختى را فرسنگى بالا بود ، و مردم را هشتاد هزار سال عمر باشد ، و هيچكس را غم و رنج و اندوه نباشد ؛ و پانصد ساله دخترى به شوهر رود .
هامش
( ( 1 ) .S ? kyamuni) ( ( 2 ) .nanda) ( ( 3 ) .Jetavana) ( ( 4 ) .R jagrha) ( ( 5 ) .Kalandaka) ( ( 6 ) .S ? riputra) ( ( 7 ) .Maitreya) ( ( 8 ) .Cakravartin)
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 154 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى