[ نقصانى ، و ملاذ و ملجأ خلايق باشد ، و مال و نعمتش بسيار بود .
ديگر كسى كه علوم يكسان مىآموزاند ، او نيز از اهل علم و دانشمند و فاضل و كامل بيرون آيد .
ديگر كسى كه رنجوران و بيماران را تعهّد و تخلّق كند ، او را در اين صورت ديگر [ هيچ ] المى و مشقّتى و شقاوتى نباشد .
ديگر هركه چراغ و روشنايى به ديگرى داده باشد ، چشم و دلش روشن و منوّر باشد ؛ فى القصّه هرراحت و مدد و معاونت و مساعدت كه در اين صورت نخستين به مردم رساند ، در صورت دومين آسايشى و راحتى در ازاى آن مناسب و ملايم بازيابد . پس بنابراين مقدّمات هرنيك و بدى كه ظاهر چنان مىنمايد كه با ديگرى مىكنى ، بحقيقت با خود مىكنى ، و به ذخيره از بهر خود نهادهاى ، و از پيش [ به ] مقصد فرستاده . پس نصيحت و موعظت آنچه مىبينم مىگويم ، استماع نماى و همه كس را نيك خواه و دلدار و دل دوست باش ؛ و آنچه مقدور و ميسور تو است ضنّت منماى و امساك و بخل مكن ، بىزحمت تقاضا و التماس و انتظار بده ، و به توقّع امّيد و مكافات عوض و مجازات مده ، كه اگر خير كنى بدان نيّت كه بهشت جاودان بدان عوض خواهى يافت ، يا از بهر ذكر جميل و اكتساب نام نيك و ذكر باقى ، يا از ترس و هراس يا به اميد و بيم آنكه فردا مرا نيز كار نيكو باشد ، و در آن صورت ديگر مكافات و پاداش يابم ، و يا از بهر شهرت و صيت و سمعت كنى ، ترا از آن خير و نيكويى در آن صورت ديگر در و اصل نيابد ، و چنان باشد كه كسى تخمى در شوره كارد كه از آن هيچ نرويد و برش نگيرد . [ برگ 51 با ]
پس اگر چيزى به كسى دهى به وقت خود و مناسب حال محتاج بده شايسته و نيكو و بىزحمت انتظار و اميد مكافات ؛ و به سختى چيزى از كسى مستان و مده ، و از مال حلال خود بده تا به وقت بىطمع ثواب بسيار بيابى .
ديگر سه چيز است كه يكسان نشايد داد : يكى سلاح ، دوم شراب ، سوم ]
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٤