[ ديگر كسى كه بد اندرون باشد و به هردرى رود و مردم را رنجاند . چون بميرد شيطانى شود كه او را نبوت خوانند يعنى خاموش كه هيچ نگويد و با هر كس كينهور باشد .
ديگر كسى كه سختدل باشد و قساوت ورزد ، و از بد سيرتى نيكى به مردم نتواند ديد ؛ و هرچه مستى و بيهوشى آرد دوست دارد . ديوى شود نام او يكش كه او را ديگران نيز ديو مىخوانند .
ديگر كسى كه چندان عقل و دانشى ندارد ، لكن پدر و مادر را خدمت نيكو كند ، و از خويشان و صلت رحم هيچ چيز دريغ ندارد ، او را هم بكش نام باشد ، و دنياوى به دست آرد ، و از جملهء پريان باشد و در راحت .
ديگر هركه از غايت حقد و حسد جهد كند ، و مقتنيات دنيا به دست آرد ، هم ديوى باشد ، و اگر از او خرده و صغيره در وجود آيد ، بعد الموت برى گردد ، پس اگر صفات و سيرت ديو دارد ، هراينه ديو گردد .
اكنون جهد نماييد و از كارهاى بد باز آييد . ]
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: محمد روشن
ص١٤٠