و دهانشان مانند سوراخ سوزن پيوسته در اين بلا و عذاب باشند .
ديگر كسانى كه مال جمع كنند و نخورند و به كسى ندهند و صدقه نكنند و گويند كه از بهر فرزندان نگاه مىداريم نام ايشان شطال و تاتاز مىباشد ، و غذاى او آن باشد كه وقتى از براى مردگان آش دهند قطره و ريزه [ اى ] از آن بيفتد ، آن را بخورد . ]
ديگر كسى كه از مال مردم مىبرد و به كسى ديگر مىدهد ، و به آخر پشيمانى خورد كه چرا دادم . [ چون ] بميرد . شيطانى برآيد كه خورش او قى و اخلاط و بلغم بود . [ برگ 49 با ]
ديگر كسى كه سخن سخت به مردم گويد ، چون كارد [ و ] زوبين شيطانى شود كه نام او [ لك موك ] است كه هميشه آتش از دهانش بيرون مىآيد .
ديگر كسى كه پيوسته جنگ و شغب كند ، و در دل او هيچ شفقت و عاطفت نبود ، شيطانى باشد كه نام او [ سورونك ] و غذاى [ او ] مگس و كرم بود .
ديگر كسى كه عوان و موذى طبع باشد ، و احيانا از او چيزى نيك در وجود آيد ، او شيطانى شود كه نام او [ كمياند ] ، و غذاى او آن باشد كه به اسم طرارى بر سر راه بايستد و به دروغ گويد كه ما چيزى نمىبينيم ، و به دروغ و فريب چيزى ستاند و بخورد .
ديگر كسى كه انواع حيوانات مىكشد و به خلايق مىدهد تا مىخورند ؛ بعد از مرگ و بوى شود كه او را [ راكس ] مىخوانند ؛ و از هرنوع غذا خواهد كه بخورد ، [ و ] به خلايق [ و ] و ديگر ديوان [ دهد ] .
ديگر كسى كه خود را به لباس و رنگ و بوى آرايد ، و قهرش زياده باشد و زحمتش كم باشد چون بميرد فرشته شود كه آواز خوش دارد ، و ديگر فرشتگان سماع كنند و سرود گويند .
ديگر كسى كه قهّار باشد و خلق را غيبت كند ، و چيزى به كسى ندهد مگر حقير و اندك ؛ چون بميرد شيطانى برآيد كه او را پات خوانند . صورتى سهمناك دارد كه موجب نفرت بود .
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٩