فصل [ يازدهم ] در آنكه مردم به كدام كردار [ و افعال ] ديو مىشود
گفته است هركه خورشهاى مردم [ بى اجازت ] برگيرد و به سختدلى و وقاحت با مردم جنگ كند [ و لجاج و جدل ورزد ] ، و چيزى از مال خود به كسى ندهد ، او در تناسخ ديوى ( 1 ) شود كه نام او قنيوتن ( 2 ) باشد ؛ و غذاى او از كرمى بود كه درخت مىخورد .
ديگر كسانى كه مال جمع كنند و نخورند و ندهند و گويند جهت فرزندان است شيطانى شوند دناياسى نام . غذاى او آن باشد كه وقتى كه از براى مردگان آش دهند خوردهاى كه بيفتد بخورد .
ديگر كسى كه چندان عقل و دانش ندارد و ليكن پدر و مادر را خدمت نيكو كند ، و از خويشان خير دريغ ندارد او را همربكش نام باشد ، امّا از جملهء پريان بود و در راحت .
[ ديگر كسانى كه به مكر و فريب و حيلت و خدعت بر كودكان مهر نمايند تا از ايشان چيزى ببرند تا جذب منفعتى نمايند ، ايشان هم از صفت آن ديوان باشند كه گفته شد ، لكن غذاى ايشان خونى باشد پليد كه از پس بچه زادن از حامله جدا شود و آن را نفاس گويند .
ديگر كسانى كه در ايشان فتوّت و مروّت معدوم باشد ، و چيزى كه دارند گويند نداريم ، و همواره از درويشى و ضيق حال سگالش كنند ، ايشان را كلهكندك ( 3 ) خوانند ، ديوانى باشد كه آماس گلوى يكديگر خورند و غذاى ديگر نخورند .
ديگر كسانى كه خود ضنين و بخيل باشند و نيز منع كنند كه ديگرى باشد ،
هامش
( ( 1 ) .de ? w)
( ( 2 ) .Katapu ? tana)
( ( 3 ) .K lakan ? j)