يك درم روغن بياورد و به انات پند گفت كه من چيزى ديگر ندارم . اين مقدار قليل حقير را در آن عظيم كثير انداز و به مردم ده تا مرا نيز ثواب و استظهار باشد . انات پند ( 1 ) گفت : چون تو گدايى را چه قدرت اين كار باشد ؟ ! [ كه من چندان طعام ترتيب كردهام كه حاجت به مدد و مساعدت و معاونت و شركت غيرى ندارم ] ؛ و او را از پيش خود براند .
زن [ در خانه رفت و ] در غيبت شاكمونى ( 2 ) زارى كرد [ و گفت : الهى ! من چرا چنين بدبختم كه چندان چيزى ندارم كه مردان خداى را مهمانى كنم و آش و طعام دهم . بعد از آن برخاست و دانهاى چند برنج و قطرهاى روغن در ميان انگشتان گرفت و ] در آن عبادت خانه رفت و پنهان آن را در ميان آن حوايج ريخت .
چون ميزبان مهمانان را با مريدان و متعلّقان بدان موضع حاضر كرد و خوان بينداخت و سماط بگسترد و جمهور مردم را آش داد بعد از طعام شخصى از شاكمونى سؤال كرد كه انات پند را چه ثواب باشد ؟ گفت :
صد هزار يك ثواب كه تكردلدر را است ؛ و گفت : آن زن زود از بركات اين صدقه به مرتبهء [ من ] مىرسد ؛ و انات پند اندكى روشنايى بيابد .
شاكمونى گفت : هركه خيرات و مبرّات كند بايد كه خود را در ميان نبيند ، و گيرنده را از دهنده بزرگتر داند ؛ و از جملهء مردان حق شمارد ؛ و سايل بايد كه دهنده را منعم خود داند ، و اداى شكر او بر خود واجب شناسد كه اگر او را منعم خود نداند عاقبتش مذموم ، و در آخرت ملوم باشد ؛ و از جملهء حيوانات و سباع موذى گردد كه شكر نعمت منعم خود نگزاردهاند ، لاشك در اين صورت مكروه آمدهاند .
هامش
( ( 1 ) .An thapin ? ada)
( ( 2 ) .S ? kyamuni)