و حسنات كرده و مىكند ، و هرروز هشتاد هزار برهمن را آش مىدهد به طبق و كاسهء زر و سيم ، و ظرف باز نمىخواهد .
بلدارنو « 1 » گفت : برهمنان چنين گرسنه و گدا شدهاند كه به آش و كاسهء پادشاه محتاجاند . چون من پادشاه دنيا بودم در همه عالم يك برهمن محتاج مىجستم كه از من آش و زر بستاند نمىيافتم از استغنا و فراغت . يودشتر « 2 » را دل بشكست و باد نخوت از او فرو نشست و گفت كه اين احتياج ايشان از ظلم من است ؛ و من گمان بردم كه خيرى و احسانى كردهام ؛ و منى و تكبّر از سر او برفت ، و از آنجا به سر تخت خود باز آمد .
بعد از آن وش « 3 » يودشتر را با چهار برادر به كوهى برد كه آن را كدار « 4 » نام است ، و ايشان را در غار آن كوه برد و گفت : اين راه بهشت است ، در اين راه مىرويد تا عاقبت به بهشت برسيد ؛ و وش از ايشان بازگشت .
اعتقاد براهمه آن است كه ايشان به بهشت رفتند ، و ليكن مذهب تابعان شاكمونى « 5 » آن است كه هركه جنگ كند و خصومت و جهانگيرى ، دايما جاى او دوزخ باشد .
شخصى از كمالشرى بخشى « 6 » سؤال كرد كه اين حكايات كه در خارج وجود آن به خيالات مستحيل مىنمايد همانا رموز و اشارات باشد . به جواب گفت : شاكمونى گفته است [ 343 ] كه پيش نادان صورت بهشت و امثال و اخوات اين همه نظاير وجود دارد ، و پيش اهل معنى و اصحاب راى و دانش ، زمين و آسمان و ماه و آفتاب و من و تو هيچ وجود نداريم .
با مقصود آييم . بعد از يودشتر ملك [ و ] پادشاهى به چند قسمت شد ، و هم از تخم ايشان شهزادگان فراوان بودند . هر يكى بر طرفى مالك و حاكم
هامش
( 1 ) . ( عينا )K ladeva( 2 ) .Yudhis ? t ? hira( 3 ) .Vy sa( 4 ) .Kail sa( 5 ) .S kyamuni( 6 ) .Kam la - S ? ri Bah ? s ? i