كشيد كه بر شير زند . دستش همچنان بماند ، و تير نتوانست انداخت . پس شير را گفت تو به چه دليرى اين گاو را گرفتهاى . مگر آيين و قوّت و قدرت از ماهيشور ( 1 ) دارى . او را رها كن كه من نگذارم كه تو او را گزندى برسانى ؛ و چون خواست كه پيشتر رود ، پايش از جاى نمىرفت . به زبان فرياد و فغان مىكرد و قلق و اضطراب مىنمود .
ناگاه شير از چشم ناپديد گشت . گاو به سلامت بيرون آمد . آنگاه گاو در سخن آمد و گفت : عيار صدق ترا آزمودم كه خدمت از سر صدق و نياز مىكنى يا نه . اكنون چون صدق خدمت تو مشاهدت كردم ، من نيز به ازاى آن حاجت تو برآوردم ، و دعا كردم تا ترا فرزندى پديد آيد .
دليپ ( 2 ) به اجازت بازگشت و بعد از نه ماه او را پسرى در وجود آمد ، او را راگ ( 3 ) نام نهاد ، و بر سر تخت و پادشاهى نشاند ، و او به طاعت و عبادت حق مشغول شد ؛ و آتش را خدمت مىكرد ، و چنان كه معهود ايشان است بر آتش بخور مىكرد ، و به قرابين و خيرات و صدقات اقدام مىنمود ، از آنكه در چهار كتاب ويد ( 4 ) خان آوردهاند كه هركه صد بار آتش به اين شرايط بسوزاند ، او به مرتبهء اندر ( 5 ) رسد . اين پادشاه نود و نه بار آتش سوزانيده بود و خيرات و قربانها كرده ؛ چه آتش در هريك ماه يك بار توان سوزانيد .
چون يك بار ديگر آتش را به شروط مذكوره پرستش كند ، اندر را غيرت و غبطت آيد ؛ و گفت : دليپ به مرتبه و منزلت من خواهد رسيد و مرا معزول خواهد كرد ، و خود به بهشت جاويد رسيد . بيامد تا آتشگاه را خراب كند .
پسرش راگ برخاست و با اندر جنگ در پيوست و گفت : پدرم عبادت خانه ساخته است ، تو چرا خراب مىكنى ؟ اندر سلاحى داشت بر راگ تيرى انداخت . در اثناى اين خصومت پدرش دليپ عبادت تمام كرد و [ او ] به مرتبهء
هامش
( ( 1 ) .Mahes ? vara)
( ( 2 ) .Dilipa)
( ( 3 ) .Raghu)
( ( 4 ) .Veda)
( ( 5 ) .Indra)