فصل [ 341 ] هشتم ذكر پادشاهان كه در [ دور ] ترتيايوگ بودند
چون دور ترتيايوگ ( 1 ) درآمد ، از فرزندان سگر ( 2 ) [ به ] پادشاهى بنشست ، نام او دليپ ( 3 ) ؛ و او را فرزند نبود و نمىشد . وزرا به پادشاه عرضه داشتند كه در كوه كشمير ( 4 ) پيرى ( 5 ) است منزوى شده و به ترك تعلّق دنياوى گفته ، و او گاوى ماده دارد نام او قامدين ( 6 ) . هركه حاجت از وى مىخواهد به اجابت مقرون مىشود ؛ و گاو مانند درخت طوبى ( 7 ) است كه هرچيز كه از او طلبند بدهد . اگر تو بدان كوه قيام نمايى پيش آن گاو ، و پسرى از او به حاجت بخواهى روا كند .
دليپ ملك به وزرا سپرد و با خاتون روى بدان كوه نهاد . چون برسيد پير منزوى را سجده كرد و به شرايط مراعات و اصطناع قيام نمود . پپر پرسيد كه به چه مصلحت اينجا تشريف دادهاى ؟ پادشاه گفت : مرا فرزندى نمىشود ، اينجا آمدهام تا دعا كنم و حاجت خواهم كه مرا فرزند دهد .
پير گفت : پيش قامدين خدمت كن تا ترا فرزند بدهد و حاجت تو روا كند .
پادشاه پيش ماده گاو رفت و گوسالهء او را به خاتون سپرد ، و گاو را به صحرا و چرا مىبرد ، و غمخوارگى و تيمار داشت نيكو مىكرد . روزى در صحرا به كوهى رسيد كه در آن كوه غارى بود . گاو در آن غار رفت و چنان فرانمود كه شيرى در آنجا او را گرفته است ؛ و مراد او آن بود تا مهربانى و محبّت پادشاه امتحان كند .
دليپ چون ديد كه شير گاو را گرفته است ، بانگ بر شير زد و تير در كمان
هامش
( ( 1 ) .Tret yuga)
( ( 2 ) .Sagara)
( ( 3 ) .Dilipa)
( ( 4 ) .Kashmir)
( ( 5 ) .Pir)
( ( 6 ) .K madhenu)
( ( 7 ) .K madhenu)