مىنهادند . بدان خيال دو سه كس را از مقرّبان و خدم علاء الدّين كه در شب به اسم پاسبانى در حدود موضع قتلش ايشان را ديده بودند بكشتند ، و به وهم و ظنّ هركس را بدين مواضعه و دلالت متّهم مىداشتند .
تا بعد از يك هفته به وضوح مخايل و بيان دلائل از شمائل احوال معلوم كردند كه حسن مازندرانى كه اخصّ الخواص علاء الدّين بود و ملازم ليل و نهار و حقّبيه اسرار او ، او را بكشته است . و هرچند آن كار به امر ركن الدّين بود ، بعد از يك هفته حسن مذكور را بكشتند و جثهء او را بسوختند ، و پسرى و دو دختر طفل او را نيز بسوختند .
لباس او پيوسته جامهء صوف بودى و كرباس درشت و اكثر اوقات كهنه و پاره [ شده ] ، [ 61 ] همچنانكه از آن مخدوم او علاء الدّين كه او را در ملابس و مآكل و همه حالات به علاء الدّين متشبّه بايستى زيست ، و دايما با او در پى رمهء گوسفند مىرفتى پياده ، تا وقت تعزّز و تنعّم بر خرى نشستى .
و آن حركت به امر ركن الدّين كرد ، زيرا كه چون كار او فاش شد ، ركن الدّين مطالبه و استخبارى به شرط نكرد . او را به رمهء خاص فرستاد تا باز بيند و اهتمامى نمايد ، و معتمدى بر عقب او بفرستاد تا بر كنار رمه تبرى بر گردن او زد و بكشت . بدين امارت تعيين كردند كه قتل پدر با حسن مواضعه و معاهده بوده است . ترسيد كه اگر استكشافى و مطالبهاى كند حسن اسرار او آشكارا كند .
لا جرم خاندان قديم ايشان به ركن الدّين خورشاه منقضى شد به اين كار كه كرد . و اين قاعده مطّرد و مستمرّ است كه هركه به خون پدر سعى نمايد ، آن دولت به او برافتد ، مانند شيرويه و خسرو پرويز كه قصد پدر كرد دولت چهار هزار ساله به او منتهى شد ، و منتصر و متوكّل كه دولت سبعه ( ؟ ) از آن [ بسرعت ] منقرض گشت ، و على هذا .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: محمد روشن
ص١٨١