القصّه بر اين جمله تولّاى به اسلام و تبرّاى او از آبا و اجداد فاش گشت ، و مسلمانان را با ايشان استيناسگونهاى پديد آمد ، و خليفهء وقت و سلاطين عصر از قتل و قصد ايشان منع كردند .
و مادر جلال الدّين حسن كه زنى مسلمانهء زاهدهء عابدهء صالحه بود در سنهء تسع و ستّ مايه عزيمت حج كرد . جلال الدّين با او سبيل فرستاده بود [ و ] در بغداد از دار الخلافه او را عزيز و مكرّم داشتند ، و در راه حج رايت او را در پيش سبيل ملوك اطراف و سلاطين اكناف داشتند .
به اين سبب سلطان [ محمّد ] خوارزمشاه از خليفه ناصر برنجيد ، و مبدأ عداوت و مادّهء مغايرت و مباينت او شد .
و جلال الدّين از امراى گيلان زنان كرد . ايشان بىاذن دار الخلافه رضا ندادند ، و تقاعد و تعلّل نمودند . جلال الدّين رسول به بغداد فرستاد . خليفه الناصر لدين اللّه التماس او مبذول فرمود ، و اجازت داد تا امراى گيلان به حكم اسلام با او مواصلت و مناكحت كردند . بدين وصلت جلال الدّين از دختران پادشاهان ايشان چهار زن در نكاح آورد ، كه اوّلين ايشان همشيرهء كيكاوس بود متملّك ولايت كوتم ، و علاء الدّين محمّد پسر جلال الدّين از اين زن در وجود آمد .
و جلال الدّين با اتابك مظفر الدّين ازبك پادشاه اران و آذربيجان روز به روز موافقت و مصادقت زيادت مىكرد ، و آنچه با ملكان مىنمود با او افزونتر بنياد نهاد . و ناصر الدّين منگلى كه متملّك عراق بود با اتابك معاندت و عداوت مىنمود و لشكر او به بعضى ولايات جلال الدّين نيز قصدى مىپيوستند .
اتابك با جلال الدّين معاهده و مواضعه كردند . و جلال الدّين در سنهء عشرة و ستّ مايه بر عزم مدد اتابك و حرب منگلى از الموت به آذربيجان آمد ، و مدّت يك سال و نيم در ملك او بماند ، و اتابك او را مراعات مىكرد . و
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٣