تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
خطاب و عتاب كردن . و مولانا [ فخر الدّين ] بدان ايّام مقل حال و بىبرگ و بىنوا بودى ، چهار پنج سال ادرارات ايشان قبض كرد ، و سدّ رمق او گشت و چهارپايان بخريد و به حضرت سلاطين غور ، شهاب الدّين و غياث الدّين رفت . و چون آنجا كار او متمشّى نشد ، عزم خدمت خوارزمشاه محمّد كرد ، و به صحبت او كارش بالا گرفت ، و رفعت و مرتبت بلند يافت . [ و باز به خراسان آمد و در هرى وفات كرد در غرّهء شوّال سنهء ستّ و ستّ مايه ] . بر جمله اين محمّد بن الحسن در مملكت چهل و شش سال مدّت مهلت يافت ، و ملاحده به روزگار او خونهاى بسيار كردند و فتنه‌ها انگيختند ، و راهها زدند و مالها بردند ، و بر الحاد مصرّ بودند و بر قاعدهء خود مستمرّ . و او را پسران بودند ، مهتر همه جلال الدّين حسن بود كه پدرش به ايّام كودكى نصّ قايم‌مقامى بر او كرده بود ، و چون بزرگ شد و اثر عقل در وى پديد آمد ، بر طريقهء آبا و اجداد انكار و اعتراض مىداشته ، و ميان ايشان عناد گونه‌اى متولّد شده ، و هردو از يكديگر خايف و محترز مىبوده‌اند ، و در روزهاى بار و مجامع كه جلال الدّين حسن در بارگاه حاضر مىشده ، پدر از او حذر مىكرده و انديشه مىداشته ، و در زير لباس زره مىپوشيده ، و مقرّبان و ملحدانى كه اهل اعتقاد او بودند او را نگاه مىداشته‌اند . اين محمّد ، دهم ربيع الاوّل سنهء سبع و ستّ مايه درگذشت ، به روايت بعضى مسموم بوده . آنچه اين ضعيف را از روايت [ و اخبار ] و تاريخ متقدّمان معلوم شده ، اينست [ كه ذكر رفت ] ، و العهدة على الراوى . [ 57 ]
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 170 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى