مولانا از او زينهار خواست [ 56 ] و گفت توبت كردم . ملحد گفت توبت شما درست نيست . هرآينه چون از چنگ مرگ رهايى يا بى كفارت سوگند را رخصتى بجويى . امام توبت كرد و تأكيد را مغلّظه ياد كرد كه آن را هيچ كفارتى و رخصتى نطلبد .
فدايى زود برخاست و بر امام سلام كرد و گفت مترس و ايمن باش . از حضرت اجازت كشتن تو نبود ، و اگرنه دردم ترا مىكشتم . [ دگر ] مولانا ترا درود مىفرستد و به حضور [ شما ] نزاع و التياع و اشتياق تمام مىنمايد ، و به وصول قلعه دعوت مىكند . و اگر به قلعه مبادرت جويى ، هرآينه حاكم مطلق قلعه تو باشى و ما بندگان مطيع و منقاد . و مىفرمايد كه اگر عزيمت آمدن ندارى بارى ما را مذمّت و ملامت منماى ، كه كلام تو بر دلهاى خواصّ و عوام تا به قيامت كالنّقش على الحجر باشد . و اگر جمله عالم از عوام ما را دشمن باشند چه باك ، سخن عوام به جايى نرسد ، و مثال جوز و گنبد بود .
و مبلغ سيصد و شصت و پنج دينار زر سرخ باياى از ميان خود بگشاد و ببوسيد ، و به خدمت مولانا بنهاد ، و گفت : از آنروز باز كه مرا اينجا فرستاد ، هرسال اين مقدار ترا وظيفه معيّن كرده ، و دو خلعت و تشريف در خانهء من در حقيبه تعبيه است . و من همين دم بازمىگردم بفرستد و جامه بردارد ، و چون سال تمام شود ، به خدمت رئيس قصران فرستد ، و مرسوم شتوى و وظيفه و راتبهء يومى آنجا مهيّا كرده قبض نمايد . اين بگفت و برفت . مولانا بفرستاد و خلعتها برداشت .
و پيوسته عادت امام چنان بودى كه در اثناى مباحثه فرمودى : « خلافا للملاحدة لعنهم اللّه ، دمّرهم اللّه ، خذلهم اللّه » ، من بعد هربار فرمودى كه « خلافا للاسمعيليّه » . از جمله تلامذه شخصى مىپرسيد كه مولانا ، هر بار ايشان را « لعنهم اللّه » مىگفتى ، اكنون نمىفرمايد ، موجب آن چيست .
گفت : اى يار ! ايشان برهان قاطع دارند ، مصلحت نيست با ايشان به لعنت
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٩