تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
و دو ركعت نماز عيد بگزارد ، و خوان بنهاد و قوم را بنشاند تا افطار كردند ، و اظهار طرب و نشاط بر رسم اعياد ، و گفت امروز عيد قيامت است . و از آنگاه باز ملاحده هفدهم رمضان را عيد قيام خواندندى ، و در آن‌روز به راح و راحت و انواع و شعف نمودند [ ى ] ، و به لهو و تماشا تظاهر كردندى . بر جمله از مهدى تا اينجا ايشان به طاعت و عبادت و نماز و روزه قيام مىنمودند [ ى ] ، و به احكام شرعى قائل بودندى ، و در [ زمرهء ] اسمعيليه و نزاريّه بودندى . و [ از ] اينجا [ باز ] چون امور دينى و اركان شرايع فروگذاشتند ايشان را ملحد خواندند . و لفظ الحاد بر قامت استقامت ايشان چست آمد . و حسن در اثناى فصل و خطبهء مذكور چنين اظهار كرد كه از قبل امام حجّت و داعى است ، اعنى قايم‌مقام و نايب منفرد ، و او بنفسه پسر محمّد بن بزرگ اميد است . و در فصول كه نوشتى و تقرير مذهب كه كردى ، به تعريض و تصريح چنان فرانمودى كه اگرچه ظاهر او را پسر پسر محمّد بن بزرگ اميد دانسته‌اند ، ولى در حقيقت امام وقت است و پسر امام ، از اولاد نزار بن المستنصر . و او را در قهستان نايب‌رئيس مظفّر بود . خطبه و سجلّ و فصل به وى فرستاد ، و نمود كه من كه حسن‌ام مىگويم خليفهء خداى بر روى زمين منم ، و خليفهء من اين رئيس مظفّر است ، بايد كه فرمان او برند ، و كلام او را كلام ما دانند ، و آنچه او گويد دين و حق دانند . و او هشتم ذى القعده سنهء تسع و خمسين و خمس مايه بر قلعهء مؤمن‌آباد منبرى نصب كرد ، و بر آنجا خطبه و سجلّ و فصل كه به دو فرستاده بودند برخواند ، [ و ] مضامين آن احاديث مذكور [ بازراند ] . و بعد از آن جمله اسمعيليان حسن را امامى مفروض از اولاد نزار دعوى كردند ، و باتّفاق گفتند كه از مصر شخصى كه او را قاضى ابو الحسن صعيدى