تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
كس را بكشت ، و كودكى چند را اسير گرفت . و در جمادى الاولى سنهء ثلث و عشرين و خمس مايه سلطان محمود از اصفهان يرنقش بازدار را به پيغام فرستاد كه از الموت معتمدى با صحبت خود به اصفهان آورد تا صلح كنيم . كيا [ بزرگ اميد ] ، خواجه محمّد ناصحى شهرستانى را بفرستاد ، و او را به اصفهان پيش سلطان محمود [ برد ] و در صلح لحظه‌اى گفتگوى مىكردند . خواجه محمّد از پيش سلطان بيرون آمد . [ رنود ] عوام [ اصفهان ] در ميان بازار غوغا كردند ، و او را با رفيقى ديگر بكشتند . سلطان تمهيد عذرى كرد كه او را نه به امر ما كشتند . كيابزرگ اميد گفت كه او به عهد و سوگند دروغ شما آمد ، اگر راست مىگويى [ كشندگان او را ] قصاص فرماى ، و الّا انتقام يا زور مترصّد باشد . سلطان بدان التفاتى ننمود . و غرّهء رمضان سنهء ثلث و عشرين و خمس مايه رفيقان [ از آن‌طرف ] بر در قزوين شدند و چهارصد مرد را بكشتند ، و سى هزار سر گوسفند و دويست سر اسپ و استر و دويست سر گاو بياوردند . قزاونه در پى بيامدند و جنگ كردند . رفيقان از تركان اميرى را بكشتند ، و باقى را منهزم كردند . و همچنين چهاردهم ماه شعبان سنهء اربع و عشرين و خمس مايه لشكر عراق به رودبار آمدند ، سى هزار سوار به پاى [ قلعهء ] لمسر نزول كردند . از قضيّه رفيقان آگاه شدند ، منهزم بازگشتند . در اثناى آن سلطان محمود بيمار شد ، و به آخر ماه ربيع الاخر سنهء خمس و عشرين و خمس مايه از دنيا به عقبى رفت . و رفيقان از طرم تاختن به رودبار فاراب بردند ، و دويست و پنجاه سر اسپ و چهار هزار سر گوسفند و بيست استر پربار بگرفتند ، و بيست مرد قزوينى را بكشتند ، و آن شب به طرم بودند ، از تركان صد كس را بكشتند ، و غنايم بسيار بياوردند و قسمت كردند سوار را دو قسم ، پياده را يك قسم ،
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 138 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى