و زجرود ، و دهخدا عبد الملك فشندى به كوتوالى آنجا نصب كرد . و اصيل برادرزادهء شيرگير لشكرى به ديلمان آورد و منهزم بازگشت ، و اموال و چهارپاى غنيمت گرفتند .
و در شعبان سنهء عشرين و خمس مايه تمورطغان و يرنقش [ بازدار ] با حشم رى به طالقان آمدند . رفيقان به شهرك به ايشان رسيدند ، و خصمان را منهزم كردند ، و تمورطغان گرفتار گشت . همچنان [ رفيقان ] بر اثر منهزمان مىرفتند تا به سر بشم . آنجا ، يرنقش را با هفتاد ترك بكشتند ، و با چند نفر اسير و چهار [ پاى ] و غنيمت بازگشت . و تمورطغان مدّتى به الموت محبوس بود . سلطان سنجر او را بخواست . ندادند . سلطان محمود لشكرى به رودبار فرستاد . چون به قزوين رسيدند ، و جمعيّت رفيقان شنيدند ، [ 45 ] پيغام فرستاد [ ند ] و صلح طلبيد ، و هم از در قزوين بازگشتند .
بيستم رمضان سنهء عشرين و خمس مايه امير سالارجوى به الموت آمد ، و در زمرهء داعيان منقاد [ و ] منخرط گشت . بزرگ اميد بفرمود تا بر سعادت كوه كه پيش از اين قلاجكوه گفتندى قلعهاى بساخت ، و ذخيره از بنه ارجان مهيّا كردند ، و از قلامرود تا به عجم مردم مطيع و منقاد [ او شدند ] و داعيان نصب كردند . و از آنگه باز كه كياداعى را به الموت آورده بودند ، با او دعوت تقرير مىكردند ، و گفت : دين رسول اين است كه اين جماعت دارند ، با او عهد و ميثاق كردند ، و پادشاهى دشت ديلمان به او تفويض [ رفت ] و يرنقش بازدار مقطع قزوين به قصد [ رفيقان ] با لشكرى بيامد ، و رفيقان را منهزم و مخذول گردانيد .
و در سنهء احدى و عشرين و خمس مايه كيانوشاد و خنج با قومى رفيقان به طالقان شدند ، و دز منصوره بگشودند ، و كيانوشاد را به كوتوالى دز نصب كردند . و يرنقش بازدار پيغام فرستاد و صلح طلبيد ، و دعوى دوستى كرد تا اهل رودبار ايمن شدند . ناگاه غدر كرد ، و به رودبار تاخت ، و از لمسر چند
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٧