جنگ سخت بكردند . عاقبت قلعه بستدند و پانصد كس را بكشتند ، و پنجاه كس را به اسيرى براندند با غنايم و چهارپاى بسيار ، و شهر [ و ] قلعه خراب كردند .
و رئيسان و كدخدايان ديه شيزر از ناحيت رى ، كه دعوت قبول كرده بودند ، و خصمان ايشان را تعرّض مىرسانيدند سبب به الموت آمدن ، و دز منصورآباد كه بر مرز رستاق رى نهاده است به ايشان دادهاند .
در اثنتين و ثلاثين و خمس مايه رفيقان تاختن به گرجيان بردند ، و بعد ما كه چند پار [ ه ] ديه خراب كردند با پيكار آمدند ، و كيابزرگ اميد همچنان بر سر دعوت بماند ، تا بيست و ششم ماه جمادى الاوّل سنهء اثنتين و تسعين و خمس مايه كه داعى مرگ را اجابت كرد و بگذشت .
تا اينجا از املاى كتاب بزرگ اميد است ، و بعد ازين از روايت عبد الملك ابن على چنان كه ديده و مشاهده كرده فرمود . و العهدة على الراوى .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: محمد روشن
ص١٤١