طاعت و عبادت ميان ما و شما بر آنكس باد كه خيانت بيشتر كند ، و بر خلق خدا بيداد روا دارد ، و بر آنكه دروغ بيشتر گويد و از مسلمانى دور تر باشد ، و بر آنكه بر سلطان عادل عاصى است . همه بگوييم آمين .
و همچنين تا مدّت هشت سال سلطان محمّد را مدد متواتر مىفرستادند ، و غلّههاى ايشان مىسوزانيد ، و قلاع ايشان را محصور مىداشت . و رفيقان همچنان جنگ مىكردند ، و بر بلا مصابرت [ مىنمودند ] ، و بر عنا مثابرت مىنمودند و از سر ضرورت بىبرگى مىكشيدند .
هرروز مردى را صد درم سنگ جو ، راتبه موظّف بودى كه بر سر ديوارها بخوردندى ، و از جنگ چندان نپرداختندى [ كه آن را به فراغت بخورند ] ، و [ بعضى ] به رندش چوب و تخم [ و بيخ ] گياه زندگانى مىكردند ، و آن را از مثوبات عقبى دانستندى ، و يكديگر را دلخوشى مىدادند كه اين بلاها براى خداى و رسول و امام و دينّ حقّ مىكشيم ، و نصرت مذهب [ حق را اين بلا ] سهل است ، چه همه انبيا از جهّال و عوام زحمتها و مشقّتها كشيدهاند ، تا رضاى حقتعالى حاصل كردهاند . و هرروز در جنگ قوىتر و دليرتر و نيرومندتر مىبودند ، و شبها بر خصمان هجوم و شبيخون مىبردند .
و خصمان چون صبر و ثبات و تحمّل و وقار ايشان مشاهده مىكردند ، تعجّب مىنمودند ، به آواز بلند مىگفتند : احسنت و زه اى مردمان ثابتقدم .
در اثناى اين حالات سلطان محمّد به عارضهء مرض قولنج فرورفت .
و در اوّل محرّم سنهء احدى [ عشر ] و خمس مايه لشكرهاى لمسر را خبر شد . با يكديگر در اضطراب و مخالفت آمدند و متفرّق شدند ، و خيمهها و سلاح و سلب و چهارپاى به جاى گذاشتند و غلّه و گوسفندان و حبوب كه به پاى قلعه براى نفقه آورده بودند . و بيشتر خصمان براى تسخره و استهزاء آواز مىكردند و مىگفتند : مولانا براى شما ذخيره و گوسفند فرستاده است ، بياييد ببريد . رفيقى بنيمان نام به جواب گفت : ان شاء اللّه در حالت انهزام .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: محمد روشن
ص١٢٩