مدّتى بر خود ظاهر نمىكرد ، و بر عادت خويش قيام و قعود مىنمود . و چون كار سخت شد از لمسر ، كيابزرگ اميد را بخواند ، و ولىّعهدى بر او تفويض كرد ، و به جاى خويش معيّن فرمود ، و دهدار [ ابو ] على اردستانى را بر دست راست [ تمكين داد ] ، و دعوت و ديوان تخصيص به دو حوالت كرد . و حسن آدم قصرانى را بر دست چپ . و كيا با جعفر را كه صاحب جيش بود در پيش .
و وصيّت كرد كه تا آنگاه كه امام با سر ملك خويش آيد به اتّفاق و استصواب هرچهار كار مىسازند .
و او شب چهارشنبه ششم ماه ربيع الآخر سنهء ثمان عشر و خمس مايه از دنيا انتقال كرد . و حسن چنان كه به سابقه مذكور است از آنروز باز كه به قلعهء الموت شد تا مدّت سى و هشت سال كه از دنيا برفت ، او هيچوقت از قلعه به زير نيامد ، و از سرايى كه مقامگاه او بود ، دو نوبت بيشتر بيرون نيامده بود ، و دو بار بر بام سراى شده .
و آنچه اين ضعيف ياد مىكند به زعم واضع تاريخ ايشان است ، و العهدة على الراوى . و باقى [ تا وقت ] وفات او در سرايى كه معتكف و متوطّن بود به مطالعهء كتب و تقرير سخن دعوت و تدبير امور مملكت مشغول [ بود ] ، و در زهد و ورع و تقوى به غايت بود .
تمام شد سرگذشت سيّدنا .
و باللّه التّوفيق .
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: محمد روشن
ص١٣١