امّا مقدّمه
و آن مشتمل است بر سرگذشت حسن صبّاح كه او را سيّدنا گويند ، و دعوت او به اطراف ممالك . و آنچه مقصود بود و موافق و مناسب سياقت اين تاريخ و محقّق و مصدق گشته نقل افتاد .
و او الحسن بن على بن محمّد بن جعفر بن الحسين بن محمّد بن الصبّاح حميرى يمنى است . نسب او از قبيلهء حمير بود كه پادشاهان يمن بودند . وقتى جماعتى از متابعان او انساب او نوشتند و بر او عرض كردند ، او آن را در آب شست و بدان رضا نداد و گفت : من بندهء خاصّ امام باشم ، دوستتر از آن دارم كه فرزند ناخلف امام باشم . پدرش از كوفه به قم آمد ، و آنجا متوطّن گشت ، و حسن صبّاح آنجا در وجود آمد .
و در سرگذشت او آوردهاند كه گفت : از ايّام صبى و زمان هفت سالگى مرا محبّت انواع علوم بوده است ، و خواستمى كه عالمى متديّن باشم ، و تا هفده سالگى جويان و پويان دانش بودم ، و مذهب آباى خويش اثنا عشرى داشتم .
در زىّ رفيقان شخصى اميره ضرّاب نام ديدم بر عقيدت [ 32 ] خلفاى مصر احيانا فايدهاى فرمودى . و پيش از او ناصرخسرو حجّت خراسان اگرچه او را چيزى ميسّر نشد ؛ و در عهد سلطان محمود ، ابو على سيمجور و جماعتى انبوه آن راه گرفته بودند ؛ و نصر بن احمد سامانى و جماعتى بزرگان حضرت بخارا اين عقيدت قبول كرده بودند . گفتم مرا هرگز در مسلمانى شكّ و شبهت نبوده است در آنكه خدايى هست حىّ ، قايم ، قادر ، سميع ، بصير ، و پيغمبرى و امامى ، و حلال و حرامى و بهشت و دوزخى ، و امر و نهى ؛ و پنداشتم كه دين و اعتقاد اين است كه عوام دارند خصوصا شيعه ؛ و هرگز گمان نبردم كه حقّ در خارج مسلمانى نبايد طلبيد ، و مذهب اسمعيليان فلسفه است ، و حاكم مصر متفلسف است .