قلى سلطان مذكور بمشار اليه ميل تمام پيدا كردند - و ازين منزل شكار نهلم كه عبارت از شكار توسقاول « 1 » است و به زبان بدخشان نهلم مىگويند شدند - حسين قلى سلطان مهردار اين شكار را سركرده حضرت را از بالاى آب ككچه گذرانيدند - و نيم شب بود كه به آن كوه كه توسقاول بود رسيدند - صبح بود كه بنوعى آهو ريز كرد هيچ يك را فرصت تير انداختن نشد - چنان كه مردم دست دراز كرده آهو را از پا مىگرفتند - و تندىء كوه بمرتبهء بود كه شرح نتوان كرد - و بندهء درگاه بايزيد هم يك آهو همين نوع گرفته بود - و يكپاس روز از شكار فارغ شده متوجه قلعهء ظفر شدند - روز ديگر از طرف كابل خبر رسانيدند كه مرزا كامران از بكر الغار كرده بغزنين رسيده - و عبد الرحمن قصّاب و قصّابان ديگر از درون قلعه اتفاق نموده مرزاى مذكور ( را ) بقلعه بالا كشيدند - زاهد بيگ كه حاكم غزنين بود در همون شب از ارك فرود آورده مقيد ساخته در كابل آورده نشانهء تفنگ ساختند - و يك روايت آنكه در غزنين بشهادت رسانيدند - چون صبح ببازار طاقيه دوزان مىرسند خبر مىيابند كه محمد على تغائى كه حاكم كابل بود در حمام تردى گاو است - عليقلى لعل « 2 » كه يكى از قورچيان مرزا بود بدرون حمام درآمده مير مذكور را مع لنگى بيرون آورده - و مرزا
هامش
( 1 ) ببينيد ترجمه اكبرنامه جلد اول صفحه 496 نو ؟ ( 3 ) *
( 2 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 258 على قلى اوغلى درون حمام درآمده محمد على را برهنه از حمام درآورده *